![]() |
![]() |
|
|
پسریو می شناختم که ۱۸ سال سن داشت .چهره ای بسیار زیبا داشت وبسیار هم هنرمند بود نقاشی می کشید . عاشق هنرمندی بود به نام تریسان روو این نقاش در سن ۱۸ سالگی تصمیم گرفته بود که در روز تولد ۲۱سالگی خودکشی کنه. من خیلی به این دوستم نزدیک بودم و تقریبا تمام حرفامون رو به هم دیگه می زدیم روز تولد این دوست من (۲۹ سپتامبر) بود براش کادو خریدم.یه روز مونده به تولدش رفتم اون کادو رو بهش بدم بر عکس همیشه پریشان بود . غم توی چهره زیبای اون موج میزد ازم پرسید به نظر تو چه چیزایی واقعی ؟ بهش گفتم همه چیز واقعی با خنده ای معنا دار از من دور شد و روی مبل کنار پنجره نشست. خوانواده اشو توی یه تصادف از داست داده بود از اون به بعد با خانواده برادرش زندگی می کرد . ارتباط خوبی با خدا نداشت همیشه از اون تصادف ناراحت بود و همیشه معترض خدا بود که چرا اون باید دچار این حادثه می شد. رفتم پیشش پرسیدم چرا ناراحتی با اشاره ای به من فهموند که دنبالش برم یه تابلو بهم نشون داد غمگین بود همین امروز تماموش کرده بود .دوباره سوالمو تکرار کردم این بار با صدایی ضعیف گفت این آخرین نقاشی منه اونو میدم به تو بعد ادامه داد :۳سال پیش وقتی تولد۱۸ سالگی ام بود تصمیم گرفتم روز تولد ۲۱ سالگیم خودکشی کنم وقتی این حرفو بهم زد بدون تفکر با عصبانیت درو به هم کوبیدمو رفتم بیرون یه راست رفتم خونه اون شب همش به این فکر میکردم که چرا این کارو کردم اون نیاز به کمک من داشت . با خودم گفتم فردا می رم سراغ اش ولی به این فکر نکردم که فردا خیلی دیر.صبح بعد از نماز رفتم سراغ اش خونه نبود موبایلش هم خاموش کرده بود . همه جارو گشتم .غمگین بودم یادم افتاد که نقاش محبوبش روز تولد ۲۱ سالگی روی پل بروکلین خودکشی کرده . با سرعت یه تاکسی گرفتم رفتم به طرف پل خیلی گشتم نبود بعد از سمت چپ پل راهی به طرف بالا پیدا کردم ساعت نزدیک ۱۱ شب زمان تولد هنری بود پیداش کردم یه اسلحه تو دستش بود . منو دید قطره اشکی از روی گونه هاش به سمت لبانش سر خورد . بهش گفتم یادته از من پرسیدی چه چیزایی واقی هستن ؟ من هم جواب دادم همه چیز واقعی ولی اشتباه می کردم من هم نمی دونم چه چیزایی واقعی . باز قطره اشکی دیگه سرازیر شد و گفت: تو خودت واقعی هستی تو می خوای منو نجات بدین ولی خیلی دیر شده چون می خوام بیدار شم دیگه خسته شدم . بهش گفتم تو خواب نیستی. اگه این خوابه تمام دنیا هم یه خوابه پس نباید ناراحت باشی ولی جواب داد :این خیلی دردناکه کاش مجبور نبودی ببینی. و.......
دوست عزیز من هنری خودکشی کرد و من در این سال ها خودمو نمی بخشم که چرا راه درست رو بهش نشون ندادم. ۲۴ روز دیگه سالگرد خودکشی هنری (HENRY LETHAM) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:30 توسط 313 |
|
راهی به سوی او این راه و به چه ترتیب کشف کنیم مهم نیست مهم بعد از پیدا کردن اون راه که جاده اش بسیار زیبا و انتهایش به سوی یگانه پروردگار هستی است پس از جاده های گناه - شرک و دوری از خدا بیرون بیاییم و با تمام وجود به سوی او برویم به امید روزی که همه راهی به سوی او بیابند |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 10:6 توسط 313 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
امیدوارم لحظات خوبی در این وبلاگ داشته باشید
|
| نویسندگان |
|
313 MARYAM |
|
RSS
|