![]() |
![]() |
|
|
شبی پربار و طولانی که هر لحظه اش غوطه ور در رگ زمان می تپد و راهیان قصه سرخ قلم بر دوش زمزمه ستیز با اهرمن را نجوا می کنند و کودکی دز آغوش مادرش از نم نم اشکهایش دل سوخته اش فطرت را می نوشته و نوای لرزه انداز و ذهن گشای سرو آزادگان را به گوش می گیرد و رویای شیرین همگام شدن با جریان اللهی و پاک خوبان او آرام می کند و در کویی و کوچه ای زنجیر ها بر دوش می خورند و دست ها چون قلب ها می تپند تا پرچم بر دوش کشند و قلم بر دست و سلاح بر گیرند و ظلم و جهل را ریشه کن کنند . دستهایی که در طول تاریخ خالی بوده اند و بیهوده بارکش قصرها و کاخ ها دوستون دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 22:53 توسط 313 |
|
|
پروردگارا ای گشاینده زبان های مناجات گویان و انی افزای خلوت های ذاکران و حاضر نفس های راز داران جز از یاد تو ما را همراه نیست و از یادداشت تو ما را زاد نیست و جز از تو به دلیل تو و رهنمای نیست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 22:39 توسط 313 |
|
|
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم چگونه دل اسيرت شد
قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:51 توسط 313 |
|
مبعث آخرین فرستاده خدا محمد مصطفی بر شما مسلمانان مبارک به امید ظهور منجی عالم مهدی زهرا این عید بر شما مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:55 توسط 313 |
|
|
"پس بشارت ده بندگان مرا آنان که سخن را می شنوند و بهترینش را پیروی می کنند آنان کسانی هستند که خدای هدایتشان کرده و خردمندان هم آنانند." (قرآن کریم ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:38 توسط 313 |
|
|
همانگونه که بچه ها با چشم ها گریان اسباب بازیهای شکسته خود را برای تعمیر و بازسازی نزد ما می آورند من نیز رویاهای شکسته خود را پیش خدا بردم چرا که او دوست من بود.
اما به جای آنکه او را با صلح و آرامش تنها بگذارم تا کارش را انجام دهد در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم تا با راه و روش خودم او را کمک کنم
سرانجام کوشیدم تا آنها را پس بگیرم و گریان گفتم : چگونه می توانی تا این حد آهسته پیش بروی ؟!
او گفت : فرزندم چه کار می توانم بکنم ؟ تو هرگز اجازه نمی دهی که کارها در مسیر خیر و صلاح تو پیش برود ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:34 توسط 313 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
امیدوارم لحظات خوبی در این وبلاگ داشته باشید
|
| نویسندگان |
|
313 MARYAM |
|
RSS
|