تبليغاتX
راهی به سوی او

تولد امام علی را به همه شما خدا دوستان تبریک میگم

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 22:41  توسط 313 | 

 

عزیز دلم سجده طولانی مال عاشقه

 وقتی با تمام وجودت آنچنان عاشقانه محو وجودخدا ی رحمن میشی،

 که همه وجودت را عشق فرا میگیره فقط تودر سجده نیستی

بلکه تمام وجودت در سجده است.

 وقتی اینطوری به سجده رفتی آنگاه خواهی دید تو تنها نیستی

زیرا خواهی دید که دیوار ،میز، ساعت، سنگ، درخت و......................

همه وهمه باتو در سجده اند .

آنوقت میبینی که دوست داری تا آخر عمر درسجده باشی.

 میدانی چرا چون جولوی خداداری سجده می کنی .

که خودش میفرماید:

 اگر بنده میدانست که من چقدر عاشق او یم همان دم جان می باخت .

آره گلم تا عاشق نباشی نمیتوانی درست سجده کنی .

چون سجده فقط وفقط وفقط مال عشاقه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 22:38  توسط 313 | 

  

قيمت يه روز باروني چنده؟

يه بعد از ظهر دلنشين آفتابي رو چند مي خري؟

 حاضري براي بو کردن يه بنفشه وحشي توي يه صبح بهاري يه تراول بدي؟

  پوستر تمام رخ ماه قيمتش چنده؟

 اگه نصف روز هم بنشيني به نيلوفر سوسني رنگي که کنار جاده در اومده نگاه کني بوته اش ازت پول بليت نميگيره.

 چرا وقتي رعد وبرق مي ياد از زير درخت فرار مي کني؟

 مي ترسي برقش بگيردت.نه !!! اون مي خواد ابهتشو نشونت بده.

 آخه بعضي وقت ها يادمون مي ره چرا بارون مي ياد. اين جوري فقط مي خواد بگه که منم هستم.

 فراموش نکن که به خاطر همين بارون که بعضي وقت ها کلافه ات مي کنه که اه چه بي موقع شروع شد کاش چتر داشتم

 شده که یه روز که دلت براي نيم ساعت قدم زدن زير نم نم بارون لک ميزنه هيچ وقت شده بگي دستت درد نکنه ؟

  شده از خودت بپرسي چرا تموم وجودشو روي سر ما گريه مي کنه؟

  اون قدر که ديگه براي خودش چيزي نمي مونه و نابود ميشه.

هيچ وقت از ابرا تشکر کردي؟

 هيچ وقت شده از خورشيد بپرسي گه چرا ذره ذره وجودشو انرژي ميکنه و به موجودات مي بخشه.

  ماهانه مي گيره يا قرار دادي کار ميکنه؟ چرا نيلوفر صبح باز ميشه  و ظهر بسته ميشه؟

  بابت اين کارش حقوق ميگيره؟

 چرا فيش پول بارون ماهانه براي ما نمياد؟

  چرا آبونمان اکسيژن هوا رو پرداخت نمي کنيم؟

  تا حالا شده به خاطر اين که زير يه درخت بنشيني و به آواز بلبل گوش کني پول بليت بدي؟

 قشنگ ترين سمفوني طبيعت رو ميتوني يه شب مهتابي کنار رودخونه گوش کني.

  قيمت بليتش دل تومن!

  خودتو به آب و آتيش مي زني که حتي تابلوي گل آفتاب گردون رو بخري و بچسبوني به ديوار اتاقت

  ولي اگه به خودت يک کم زحمت بدي مي توني قشنگ ترين تابلوي گل آفتابگردون رو توي طبيعت ببيني .

  گل هاي آفتابگردوني که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون  پاک نميشه بلکه پررنگ تر و زنده تر هم ميشن.

 لازم نيست روي اين تابلو کاور بکشي چون خاک روشو شبنم صبح پاک ميکنه و مي بره.

  تو که قيمت همه چيزو با پول ميسنجي تا حالا شده که از خدا بپرسي قيمت يه دست سالم چنده؟

 يه چشم سالم چنده؟ چقدر بايد بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟ خيلي خنده داره نه؟

  و خيلي سوال ها مثل اينکه شايد به ذهن هيچ کدوممون نرسه؟

 اون وقت تو موجود خاکي اگه يه روز يکي از اين دارايي ها يي  رو که داري ازت بگيرن زمين و زمان رو به فحش و بد و بيراه مي گيري؟

  چي خيال کردي ؟ پشت قباله ات که ننوشتن. نه عزيز خيال کردي! اینا همه لطفه ... همه نعمته... که ما اونو به حساب حقوق خودمون ميذاريم .

  اگه صاحبش بخواد ميتونه همه رو آني ازت پس بگيره.

  اينو بدون که اگه روزي فهميدي قيمت يه ليتر بارون چنده؟

 قيمت يه ساعت روشنايي خورشيد چنده؟ چقدر بايد بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بديم؟

  يا اين که چقدر بديم تا بابت يک کاستي که از صداي بلبل ضبط کرديم تحت پيگرد قانوني قرار نگيريم.

 اون وقت مي فهمي که چرا داري توي دنيا وول ميخوري؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 22:31  توسط 313 | 

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 22:24  توسط 313 |